تبليغاتX
از جنس سکوت
باور نکن تنهائیت را.......
 

می خوام دلمو به تک ستاره آسمون چشات بفروشم......

چقدر می ارزه ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 مرداد1387ساعت 11:38  توسط فرزانه   | 

باید امشب بروم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 مرداد1387ساعت 10:40  توسط فرزانه   | 

 

روح سرگردان من در انتظار مهربانی توست تا آرام بگیرد

چهاردیواری این قفس برایم پر از تنهائی دیروز و امروزهاست

منتظرم

منتظر آبی روشن عشقت

بهانه ام تنهائی ست

ولی قلبم اتفاق شکستن را تجربه کرده ست

و در حیاط کوچک تنم ،

در این ابعاد بی مفهوم زندگی

اسیر گشته و دوریت فراتر از تصور امکان مرا می آزارد

بغض خیس لحظه ها دستانت را می جویند تا جاری شوند

جاری شوند ....برای لمس مهربانی ات

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 17:31  توسط فرزانه   | 

 

وقتی خواستم زندگی کنم راهم را بستند.

وقتی خواستم ستایش کنم گفتند خرافات است.

وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.

وقتی گریستم گفتند بهانه است.وقتی خندیدم گفتند دیوانه است.

دنیا را نگه دارید می خواهم پیاده شوم.........

 

                                  

+ نوشته شده در  شنبه 1 تیر1387ساعت 10:36  توسط فرزانه   | 

روزی تمام سکوتم رو می نویسم....

برای تو

برای تو که منتظرت بودم

برای روح مهربونت

 

ای کاش می تونستم عشقم رو فریاد بزنم

تو رو فریاد بزنم . تا همه بشنون ، همه بدونن

........

ولی نه.......

نه دوست ندارم خجالت بکشی از اینکه یه دیوونه دوست داره

دوست دارم نگاهم فریاد بزنه و فقط تو بشنوی

بشنوی و ببینی که همه سلولهای تنم از یه دریچه 3 سانتی دارن نگات می کنن

نگات می کنن و منتظرن که بیای و با دستای مهربونت هیجانشون رو تحسین کنی

می خوان سبز بشن

می خوان اجازه بدی که یکصدا فریاد برنن......... " دوست دارم "

تو فقط نگاه کن.......نگاشون کن

می بینی ؟؟؟.......میشنوی ؟؟؟ ..........

....بهت احتیاج دارن

به مهربونی هات ، به صبوری هات ، به موسیقی عمیق نگاهت ، به آرامش دستات

عزیزم

خودخواهی منو ببخش که می خوام فقط مال تو باشم

ببخش که فقط می خوام نگاهم مال تو باشه

خودخواهی منو ببخش که نمی تونم بزارم دستات خالی باشن

ببخش که نمی خوام و نمی تونم بزارم که تنها باشی .

مگر اینکه

مگر اینکه..........

بگی.......تنها نیستم !!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 خرداد1387ساعت 11:58  توسط فرزانه   | 

 

خدایا.......

 دلم برات تنگ شده

الان ، تو این لحظه

همه وجودم بهت احتیاج داره . همه سلولهای تنم....

مهربونیتو احتیاج دارم

 

می دونم هستی ولی به بودن خودم با تو شک دارم .

می دونم تو هم تنهائی ولی تنهائی من کجا و تنهائی تو کجا !

"من و تو"  قشنگه ؛

همه می گن:

من و تو همصدای بی صدائیم.

من با تو باهم همه چیزم .

ولی نمی دونم چرا به هیچ رسیدم .

من کجا تو رو گم کردم ؟؟؟؟؟؟؟؟

من هر روز دارم آسمون آبیتو می بینم ، من هر روز دارم نفس می کشم .

من هر روز دارم مهربونیاتو می بینم و می شنوم و حس میکنم.

ولی خودتو نمی تونم ببینم .

میخوام ببینمت . می خوام ببینمت........

..............آه ، عجب آرزوی احمقانه ای  . من خودمو نمی تونم ببینم ، من خودمو گم کردم .

خدایا کمکم کن دارم می سوزم ، دارم دود می شم .

خدایا اول و آخر هر روز من ، آسمون ابریه .

خدایا.......

دیگه نمی خوام اینجا مچاله بشمو تنهائیمو به رخم بکشن .

دیگه نمی خوام آه های بلند بی صدامو کسی فقط نگاه کنه و از چشام دلتنگی رو بخونه .

خاکسترم کن و منو بسپار به دست باد ......

دورم کن از اینجا

از میون این همه آدم ، این همه صدا ، این همه ............

دورم کن از اینجا....

دورم کن.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 خرداد1387ساعت 14:16  توسط فرزانه   | 

 

یه نفر هست مثل آوار

یه نفر هست مثل سایه

یه نفر هست مثل تلاطم وحشی آب رو ساحل قلبت

یه نفر هست مثل سخاوت بارون

یه نفر هست مثل آسمون آبی و مهربون

یه نفر هست پر از سکوت و آرامش شب

یه نفر هست که هیچ وقت خیال خواب نداره و می خواد منتظرت بشینه

یه نفر هست با یه روح سبز که فقط می خواد فرش حضورت کنه

یه نفر هست تنهای تنها.........

 

یه نفر که می خواد تنهائیش با هجوم تو روبرو شه

یه نفر که می خواد طلوع آسمونتو تو خاک خودش ریشه بزنه

یه نفر که بیای و آهنگ غربتش رو افسانه کنی

یه نفر که بیای و دنیا باشی براش

یه نفر که بیای و سکوتشو شعر کنی در جواب مهربونی نگاهت

 

اون یه نفر منتظرته همیشه

هر روز ، هر ساعت ، هر لحظه.....

 پس بیا تا دیر نشده ، بیا.......

بیا تا هست  ، بیا تا وقتی تاب موندن داره

بیا.............

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 3 خرداد1387ساعت 11:9  توسط فرزانه   | 

یه دنیا غم تو چشامه

و

یه دنیا انتظار تو نگام

 

من منتظر رسیدنتم مسافر من

میون حضور این همه خسته

تنها من موندم چشم به راه

برای درآغوش گرفتن عطر حضورت

دلم عجیب گرفته

و

تمام راهها هم فقط به یه چیز ختم میشه ،

............

به تو

به عشق تو

بیا و منو  بشناس

بیا............

تشنه ام ، تشنه عشقم

اما غرقم

غرق این همه هیاهو و حرارت ،

 تماشا و سکون

 

ای کاش بودنت اتفاق بیفته

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت 17:4  توسط فرزانه   | 

 

تو چه حسی هستی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!

....... که به من پیوستی

     هر نفس بی تردید

                             تو رو باید پرسید  !؟

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 10:18  توسط فرزانه   | 

چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت ازمون تلخ زنده به گوری
چه بی تابانه تو را طلب می کنم
بر پشت سمندی
گویی نوزین
که قرارش نیست .

و فاصله
تجربه ای بیهوده است .

من گریه می کنم خوش گل می شم . تو چرا هی کاری می کنی که من خوش گل بشم ؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 17:33  توسط فرزانه   |